يعقوب جعفرى
11
سيرى در علوم قرآن ( فارسى )
و عبرى در اثر مجاورت عربها با اين زبانها وارد زبان عربى شده است . « بلاشر » و « كرنكو » گفتهاند كه قرآن از كلمه " قريانا " كه يك واژه سريانى يا عبرانى است و به معنى خواندنى و خوانده شده ، آمده ؛ گرفته شده است . « 1 » بعضى از نويسندگان معاصر عربى اين احتمال را بعيد ندانسته و آن را پذيرفتهاند . « 2 » ما تصور مىكنيم به مجرد مشابهت واژهاى با واژهاى نبايد آنها را همريشه و يكى را متخذ از ديگرى دانست مگر اينكه دليلى در دست باشد زيرا اگر اين باب باز شود ادبيات دچار هرج و مرج خواهد شد و كسانى از آن سوء استفاده خواهند نمود همانگونه كه اخيرا چنين چيزى اتفاق افتاده و كسانى گفتهاند قريش از " كورش " و مكه از " مهكه " و ابراهيم از " بهرام " و چاه زمزم از " زمزمه " گرفته شده است . « 3 » شك نيست كه در زبان عربى و حتى قرآن واژههاى دخيل و بيگانه وجود دارد اما بايد در اين موضوع دقت و احتياط لازم را به عمل آورد و به قدر متيقن بسنده كرد . بههرحال ادباء و دانشمندان اسلامى واژه قرآن را يك واژه اصيل عربى مىدانند ولى در ريشه اشتقاق آن اختلاف دارند ، اكنون ما گفتار چند تن از صاحبنظران را در اين باره نقل مىكنيم و سپس به جمعبندى آن مىپردازيم . ابن اثير مىگويد : معنى اصلى واژه « قرآن » جمع كردن است . قرآن را قرآن گفتند به اين جهت كه آن ، قصهها و امر و نهى و وعده و وعيد را جمع كرده و نيز آيات و سورهها را به يكديگر پيوسته است و قرآن مصدر است مانند غفران و كفران . . . « 4 » ابن منظور مىگويد :
--> ( 1 ) - دكتر محمود راميار ، تاريخ قرآن ؛ ص 25 . ( 2 ) - دكتر صبحى صالح ، مباحث فى علوم القرآن ص 20 . ( 3 ) - يوسف فضائى جامعهشناسى دينى جاهليت قبل از اسلام ( قسمت يادداشتها ص 140 ) . ( 4 ) - ابن اثير ، النهايه ج 4 ص 30 .